خرید بک لینک
سلام.. یه مدت بود خیلی دوست داشتم برم سر قبر یه شهیدی..یکی که نمیدونم یه حسی نسبت بهش داشتم،از دوست داشتن یه آدم..به دوست داشتن این شهید رسیدم..نمیدونم حسم چی بود..اما امروز احساس کردم که خیلی سبک شدم رفتم سر مزارش..با اینکه یکم بغض داشتم،چه قسمتی داشت.. پارسال تو شلمچه شهید شد،تو راه راهیان نور..صورتش نورانیه..حس میکنم از قیافه اش که خیلی باید مهربون بوده باشه..حی یه آشنای قدیمی رو بهم میده.. مز

برچسب: نویسنده: یونا جعفری تاريخ: دوشنبه 27 شهريور 1396 ساعت: 19:12

سلام... امروز جمعه اس..مثل بقیه جمعه های دیگه..کِسِلم..حس هیچ کاری نیست خدا کنه زودتر دانشگاه شرو بشه،دلم واس درس خوندن تنگ شده.. واس اینکه با دوستم برم کتابخونه..هم درس بخونیم هم تفریح کنیم.. زمان چقدر زود میگذره.. قبلنا جمعه ها حس خوبی داشت،چون تنها نبودیم،اما چند ساله جمعه یعنی زندگی اِستوپ.. بعضی وقتا میگم..جمعه ها واس پول داراس..که بزنن بیرونو خوش باشن.. اما ناشکر نیستم..بازم میگم خدایا شکر

برچسب: نویسنده: یونا جعفری تاريخ: دوشنبه 27 شهريور 1396 ساعت: 19:12

سلام... روزهای زندگی انقدر زود میگذره..که بعضی روزها اصلا فرصت نمیکنم که بشینم ببینم آخه بابا من دارم چیکار میکنم.. کارهایی که انجام دادم درست بوده،یا دارم بازم اشتباه میکنم.... این روزها آدمها باید منطقی دست احساساشونو بگیرن و برن بیرون..دیگه نباید بچه بازیگوش احساس رو رها کرد.. دیگه اعتماد نیست! احساس واقعی نیست ! و اینکار اونقدر ادامه داره که باعث میشه ادم با یه عینک بدبینی و منفی به ه

برچسب: نویسنده: یونا جعفری تاريخ: دوشنبه 27 شهريور 1396 ساعت: 19:12

سلام... امروز یه روز فوق العاده شادو خوبی رو سپری کردم.. بخاطر اینکه بعد از چند سال شاهدِ برف دلنشین و خاطره سازی بودم.. امروز کلی خوش گذروندیم با دوستام..خیلی خوش گذشت.. خنده های از ته دل..عکسهای یادگاری..فراموشی کوتاه دردها و واقعیتهای زندگی.. و اینکه شیطنتی خیلی وقت بود فراموشش کرده بودم.. یادگارذی از این روز بیادموندنی بود.. چقدر خوب میشد روزهای شاد طولانی بودن..اما زود میگذرن.. خدایا شکرت که

برچسب: نویسنده: یونا جعفری تاريخ: دوشنبه 27 شهريور 1396 ساعت: 19:12

سلام..... چند روز بود نتونستم به وبم سر بزنم..دلم واس نوشتن تنگ شده بود.. وقتی مینویسم انگار با یه آدم حرف میزنم..موقع نوشتنم میخندم..گریه میکنم..ناراحت میشم یا خوشحال.. روزهای برفی هم تموم شد..الان دیگه آسمون شفاف شده..انگار واقعا بهار نزدیکه بهار ؟ عید؟ یه موقعی وقتی اسم عید می اومد خوشحال میشدم..دلم شاد میشد..اصلا انگار قرار بود منم زنده شم..اما الان وقتی اسم عید میاد ناخودآگاه بغضم میگیره..دو

برچسب: نویسنده: یونا جعفری تاريخ: دوشنبه 27 شهريور 1396 ساعت: 19:12

سلام... آدم گاهی اوقات تو زندگیش به چیزهایی برخورد میکنه که شبیه یه معجزه اس.. میتونم بگم یه معجزه هم تو زندگی من اتفاق افتاد..که منو نجات داد اما با اینکه بازم خدا منو دوست داشت و بهم فرصت داد دوباره خوب زندگی کنم.. اما هنوزم نتونستم خودمو ببخشم بخاطر اون اشتباه بزرگ.. چون تو این آتیش نه تنها خودم سوختم بلکه خونوادم، عزیزترین موجودهای زندگیم سوختن... چطور اما بازم خدارو شاکرم..چون این معجزه ها و

برچسب: نویسنده: یونا جعفری تاريخ: دوشنبه 27 شهريور 1396 ساعت: 19:12

سلام.. داشتن کلاس تو پنجشنبه خودش یه نعمته،شاید فقط واس من لذت بخش باشه.. چون دلگیره وقتی تنها باشی.. پنج شنبه خیلی روز خوبی بود..بعد از کلاس با دوستام بودم و این برای من لذت بخش بود.. و من باز به این جمله رسیدم که خوشی ها پایان پذیرند ..اونم خیلی زود.. بودن توی یه جمع صمیمی غمو ازم دور میکنه انگار فراموشی میگیرم.. و من این حسه فراموشی رو دوست دارم.. به نظر من روز ولنتاین فقط روز عشق جنسهای مخال

برچسب: نویسنده: یونا جعفری تاريخ: دوشنبه 27 شهريور 1396 ساعت: 19:12

سلام . . بعضی از حرفها رو نمیشه زد..بعضی از حس هارو نمیشه پنهان کرد.. بعضی از کارها رو نمیشه ندیده گرفت.. این بعضی ها گاهی میتونه خیلی عمیق باشه..جوری که میتونه تو عمق وجودت نفوذ کنه و از درون نابودت کنه .. دلم چند روزه پُره..اما خب این پُر بودن همیشگیه اما خب بخاطر مسائلی چند روزه ،حس و حال نداره اعتماد چیزیه که دیگه نیست..یادمه داداش خاصم بهم گفت : بزار دیگران واس رسیدن به تو خودشونو عوض کنن

برچسب: نویسنده: یونا جعفری تاريخ: دوشنبه 27 شهريور 1396 ساعت: 19:12

گاهی اوقات رفتن آنقدر هم که میگویند بد نیست آدمها تا خودشان تجریه نکند نمیفهمند از دست دادن یا برعکس به دست آوردن چه لذتی دارد رفتن از دنیای کسی رفتن به دنیای کسی همه بستگی به این دارد که تو چطور با واقعیتها کنار بیایی چطور بد و خوب را از هم سوا کنی تصمیمهای بزرگ حاصل تجربه های عمیق است وقتی رفتی و فهمیدی اشکال کار از کجاست آن را جایی در دفترِ ذهنت میان شلوغی افکارت آویزان کن و هر شب قبل خواب

برچسب: رفتن, نویسنده: یونا جعفری تاريخ: دوشنبه 27 شهريور 1396 ساعت: 19:12

صفحه بندی